پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

320

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

و گفته‌اند كه همين سرزمين پانزده گونه مردم در آن زندگى داشت و داراى پنجهزار شهر بزرگ بود ، گذشته از ديه‌هاى فراوانى كه داشت . هم سرزمين ديگرى را كه سه برابر بزرگتر از اين شمرده مىشد و به دست آورده بود به فيلپوس كه يكى از دوستانش بود سپرد . كمى پس از جنگ با پوروس بوكيفالوس ( اسب اسكندر ) مرد . برخى نوشته‌اند اين در نتيجه زخمهايى بود كه برداشته بود و در ميان معالجه بمرد ولى او نيسكريتوس مىنويسد كه مرگ او از فزونى سال و از فرسودگى بود . زيرا تا اين هنگام سى سال داشت . الكساندر از مرگ آن چندان غمگين گرديد كه تو گويى يك دوست وفادار نزديكى را از دست داده و شهرى در كنار هوداسپس بنياد گزارده به ياد آن اسب « بوكيفاليا » نام نهاد . نيز گفته‌اند شهر ديگرى را به ياد سگى كه همراه آورده بود و بسيار دوست مىداشت بنياد نهاده به نام آن پتيراس « 1 » بخواند . اين جنگ آخر با پوروس چشم ماكيدونيان را ترسانيده و دليرى آنان را به انجام رسانيد كه ديگر نتوانستند در هند پيش بروند . زيرا چون ديدند دشمنى كه بيش از بيست هزار پياده و دو هزار سواره به ميدان نياورده بود براى چيرگى بر او آن همه سختى ديدند ، اين است به خود حق دادند كه الكساندر را از گذشتن رود گانگ كه چنان كه به آنان گفته شده بود چهار ميل پهناى آن و چهار صد گز ژرفى آن بوده و در آن سوى سپاهيان بىشمارى گرد آمده به انتظار ماكيدونيان نشسته بودند باز دارند . زيرا چنين خبر رسيده بود كه پادشاه گانداريتان « 2 » و پادشاه پرايسيان « 3 » در آن سوى رود انتظار شما را دارند و هشتاد هزار سواره و دويست هزار پياده و هشتهزار گردونه زره‌پوش و شش هزار فيل جنگى همراه آورده‌اند . هم نبايد پنداشت كه اين خبرها دروغ بوده . زيرا اندروكوتوس « 4 » كه چندى پس از اين در آن سرزمين پادشاهى يافت ، پانصد فيل يك جا به سلوكوس « 5 » هديه فرستاد . نيز او سپاهى از شش هزار تن پديد آورده بر سراسر هند فرمانروا شد . الكساندر نخست از اين ايستادگى سپاهيان سخت برآشفته غمگين گرديد ، چندانكه از

--> ( 1 ) . Petiras ( 2 ) . Candaritan ( 3 ) . Praesian ( 4 ) . Androcattus ( 5 ) . Seleucus